استاد ملکیان

سخنان استاد مصطفی ملکیان به مناسبت بیستمین سالگرد تاسیس موسسه خیریه دارالاکرام : “فعالیت های این موسسه در جهت تجمیع و تنظیم نیکوکاری ها بسیار موفق بوده است”

کار انجمن های خیریه بسیار پیچیده و مشکل است و از ظرافت و لطافت خاصی برخوردار است. صرف نیت و هدف خیرخواهانه نمی‌تواند عامل موفقیت موسسات خیریه باشد. یک موسسه خیریه باید دو نوع برنامه ریزی داشته باشد. یکی برنامه ریزی هایی که آن را موفق کند و یکی برنامه ریزی هایی که اخلاقی بودن موفقیت های آن را تضمین کند.

استاد مصطفی ملکیان، سفیر دارالاکرام، ضمن تبریک بیستمین سالگرد این موسسه، از ویژگی ها و چالش های موسسات خیریه سخن گفتند:

عرض سلام و ادب دارم به محضر همه خانم ها و آقایانی که صدای من را می شنوند و مخصوصا عرض سلام و ادب و ابراز سپاسگزاری دارم از همه مسئولان و دست اندرکاران موسسه دارالاکرام. آنچه من در این سال ها شنیده و احیانا دیده ام از موسسه دارالاکرام، یک شاهد صادقی می تواند باشد بر این که فعالیت های این موسسه هم در جهت تجمیع نیکوکاری ها و هم در جهت تنظیم نیکوکاری ها بسیار موفق بوده است.
موسسات نیکوکاری، انجمن های خیریه، سازمان هایی که به کارهای خیریه اجتماعی می پردازند در واقع دو کار می کنند. یکی این که نیکوکاری های مردم را تجمیع می کنند و یکی این که تنظیم می کنند. این تنظیم به مراتب مهم تر از تجمیع است.
این که حالا من به مجموع این نیکوکاری ها نظام بدهم و در این نظام چقدر به امور مربوط به ارزش چقدر به امور مربوط به هنجار چقدر به آرمان ها دخالت می کنم و از این لحاظ همه ظرافت ها و لطافت های کاری موسسات بیشتر در بخش دوم یعنی در بخش تنظیم است.
تجمیع نیروها و تجمیع کارهای خیریه و نیکوکارانه چندان دشوار نیست فقط به اعتماد مردم و خود موسسه خیریه بستگی دارد. اما تنظیم، کاری است که خود موسسه خیریه باید انجام بدهد و صرف اعتمادی که مردم به آن دارند هرگز کاری از پیش نمی برد، تسهیل نمی کند.

باید خود این دست اندرکاران و موسسات به بهترین صورت نظم ببخشند و در مجراهای مختلف به جریان بیندازند این فعالیت های مختلف نیکوکارانه را که از جانب نیکوکاران دریافت و جمع کرده اند.

اینجاست که کار موسسه ای مثل موسسه دارالاکرام اهمیت پیدا می کند، بیشتر در جهت تنظیم تا در جهت تجمیع. به این وسیله می خواهم ابراز کنم که تا جایی که می توانم گواهی کنم به نظرم می آید این تنظیم و این نظام بخشی هم آگاهانه صورت گرفته و هم موفق بوده اما به صورت کلی نکته ای به نظرم آمده است که می خواهم عرض کنم.
انجمن های خیریه از جمله دارالاکرام و سایر انجمن های خیریه ای دیگری که در کشور و حتی در سراسر جهان فعال اند با 4 مسئله مواجه اند.

مسئله و مشکل اول این است که نیازهای کمک بگیران را مددگیران را و یاری جویان را درست تشخیص بدهند که این نیازها در واقع به 4 دسته تقسیم می شود. یک سلسله نیازهای جسمانی است که مربوط می شود به خوراک و پوشاک و مسکن و امثال و ذلک. یک سلسله نیازهای ذهنی است مثل یادگیری و قدرت تفکر و عمق فهم یافتن مددجویان.

یک سلسله نیازهای روانی مددجویان است که مثلا بتوانند سلامت روانی بیشتری داشته باشند. آرامش بیشتر داشته باشند، شادی بیشتر داشته باشند. آشتی با خودشان و هماهنگی درونی شان بیشتر باشد. تعادل با محیط شان بیشتر باشد. زندگی شان معنادار باشد.

یک سلسله هم نیازهای اجتماعی است که این ها در محیط اجتماعی که احاطه شان کرده است که به معنای دقیق کلمه احاطه کننده است در کانتکست اجتماعی، بتوانند ببالند، بتوانند رشد کنند. این نکته چهارم موسسات خیریه را با خود ظرف زندگی اجتماعی در مواجهه قرار می دهد. که خب حالا اگر من نیازهای جسمانی نیازهای ذهنی و نیازهای روانی این مددجو را برآورده کردم حالا محیط اجتماعی به چنان هست کسی با این ویژگی ها بتواند در آن محیط ببالد و رشد کند. آیا این محیط مزاحم بالندگی اش نیست؟ مزاحم رشدش نیست؟ این نکته چهارم خیلی اهمیت دارد. اگر به آن توجه نکنم مثل این است که فرزند خود را به بهترین نحو تربیت کنم ولی او را به یک اجتماعی واگذار کنم و او را وارد صحنه اجتماعی بکنم که هیچ از ویژگی های آن اجتماع با خبر نیستم. در اینجا ممکن است فرزند من علی رغم توانایی های بالقوه و بالفعلی که دارد نتواند رشد کند. این مشکل و مسئله اول انجمن هاست.

مسئله و مشکل دوم تشخیص الاهم و فی المهم است. این که مهم چیست و مهم تر چیست و از آن باز هم مهم تر و باز هم مهمتر و مهم ترین چیست. درست است که آن چهار دسته نیاز را داریم ولی در میان این نیازها، در هر اوضاع و احوالی، در هر زمانی و در هر مکانی، کدامیک از این ها اولویت باید داشته باشد بر دیگری، تقدم باید داشته باشد بر دیگری این چیز اندکی نیست.

این نیست که بتوانید به سادگی بگویید که خب معلوم است که نیاز الف تقدم دارد بر نیاز ب. بله گاهی این طور است. اما گاهی هم ممکن است نیاز ب اولویت داشته باشد بر نیاز الف و تقدم پیدا کند. شکی نیست که خوراک و پوشاک اولین نیازند اما الان جوانی که پشت پنجره ساختمان سیزده طبقه ایستاده و می خواهد خودش را بکشد اینجا نیازی مقدم بر خوراک و پوشاک پیش آمده. این است که نمی توان به طور کلی گفت چون خوراک و پوشاک و مسکن فوری و فوتی ترین و ضروری ترین نیازها هستند پس در هر اوضاع و احوالی مقدم هستند. جوانی که الان قصد خودکشی و پریدن از یک ساختمان بلند دارد او الان به واسطه وضع و اوضاعی که دارد نیازی دارد که بر نیاز به خوراک و پوشاک و مسکن به مراتب اولویت و تقدم دارد. با این که ما در نگاه نخست یک رده بندی از این چهار دسته نیاز می کنیم اما در مقام عمل گاهی آنچه در نگاه نخست گفته ایم باید ترتیبش بهم بخورد باید یک وضع دیگری برقرار کنیم.

مسئله و مشکل سوم این است که در باب تمام این نیازها علوم و معارف بشری در حال پیشرفت اند.

این طور نیست که اگر نیازهای جسمی، ذهنی و روانی و اجتماعی تنظیم بشوند، پرونده شان مختومه می شود و ما یک فهرستی داریم. همیشه علوم انسانی دارند رشد و پیشرفت می کنند و همیشه این رشد و پیشرفت ها در این فهرستی که ما از نیازها تنظیم کردیم تغییر ایجاد می کند. ولی موسسات خیریه باید آخرین دستاوردهای علوم و معارف بشری را مخصوصا در زمینه علوم انسانی تجربی یعنی روان شناسی، یعنی جامعه شناسی، یعنی اقتصاد، سیاست، مدیریت، تعلیم و تربیت در همه این زمینه ها باید آخرین دستاورد ها را داشته باشند.

چون ممکن است من دارم بر اساس برنامه ای کار می کنم که این برنامه را تحولات اخیر علوم و معارف بشری از حقانیت انداخته، از کارایی انداخته و نشان داده است که این نیازها باید به صورت دیگری برآورده شوند.

این رجوع مدام موسسات خیریه به آخرین دستاوردهای علوم و معارف بشری خیلی مهم است. خب شکی نیست که این را خود موسسان و دست اندرکاران نمی توانند انجام بدهند اما همیشه داد و ستدی که موسسات با کارشناسان این علوم انجام می دهند، این کارشناسان از کارشناسان علوم تغذیه شروع می شوند تا کارشناسان مسایل روحانی و معنوی انسان ها. یک طرف این طیف کارشناسان علوم تغذیه اند یک طرفش به نظر من عارفانند انسان های معنوی جهان اند، به نظر من فرزانگان اند که در آخرین مرحله کار می کنند. این مددجو با این سری نیازها هم کاملا سروکار پیدا می کند. آنها هم باید تامین شود. بنابراین از علم تغذیه بگیرید تا نیازهای عمیق معنوی و روحانی، این که فرزانگان و عارفان و بعضی از فیلسوفان به آنها اهتمام داشته اند.

اما بحث چهارمی که وجود دارد خود اخلاقی بودن و اخلاقی اداره شدن موسسات خیریه است. موسسات خیریه به لحاظ نیت و هدف می توانیم بگوییم همگی نیت و هدف خیرخواهانه دارند اما چرا همه شان موفق نیستند بخاطر این که خود نیت و هدف خیرخواهانه داشتن که کافی نیست دو سه چیز دیگر نیاز دارد. شما اگر بگویید که دستت را بلند کن من بلافاصله اراده می کنم و دستم را بلند می کنم. اگر بگویید به من دستت را پایین بیاور،اراده می کنم و دستم را پایین می آورم. این معلوم است که اراده درجه اول است. عمل من ارادی و اختیاری درجه اول است. به محضی که اراده می کنم دستم را بالا یا پایین می آورم.

اما یک چیز هم از آن طرف معلوم است ارادی و اختیاری نیست. مثلا اگر به من گفتید پرواز کن و روی کنگره آن ساختمان مقابل بنشین. خب معلوم است که من با هیچ اراده ای نمی توانم چنین کاری را انجام دهم. اما عمده چیزهایی که در زندگی پیش می آیند معمولا حد وسط اند. نه مثل پرواز کردن است که اراده نمی شود کرد نه مثل دست بلند کردن است که با صرف اراده بتوانم آن را انجام دهم. این ها را می گویند اختیاری های درجه دوم. مثل این که پزشکی به من بگوید ملکیان 5 کیلو وزن کم کن. با صرف این که اراده کنم این 5 کیلو که کم نمی شود. برخلاف دستم که با اراده خودم آن رو بالا و پایین می بردم.اما می دانم در عین حال که مانند دست بلند کردن نیست که با اراده کردن آن را بالا و پایین ببرم در عین حال مثل پرواز کردن و نشستن روی کنگره آن ساختمان هم نیست. این ها را می گویند اختیاری های رتبه دوم. اختیاری های رتبه دوم علاوه بر اراده که در رتبه اول بود به 2 چیز دیگر نیز نیاز دارند . یکی زمانبندی و یکی برنامه ریزی. در مورد مثال پزشک تغذیه، من باید از پزشک بپرسم این 5 کیلو را در چه بازه زمانی باید کم کنم و این که یک برنامه غذایی و ورزشی به من بدهید که با آن بتوانم این کار را انجام دهم .

کار موسسات خیریه از این قسم سوم است. یعنی صرف این که موسسات اراده خیر دارند کاری انجام نمی شود. این موسسات اراده های نیک دارند به تعبیر کانت. اراده نیک شان را ما محرز می گیریم اما 2 چیز دیگر لازم دارند که بتوانند این اراده را عملی کنند. یکی زمانبندی یکی برنامه ریزی. تا کی به من زمان می دهی تا من این دانش آموز را از اینجا برسانم به آنجا. تا این مددجو را از این نقطه نامطلوب برسانم به فلان نقطه مطلوب. اول زمان، دوم برنامه ریزی.

این برنامه ریزی در درونش 2 بخش دارد. یکی برنامه ریزی فنی یکی برنامه ریزی اخلاقی. یکی این که چه کارهای بکنیم که موفق شویم یکی هم این که چه کارهایی بکنیم که علاوه بر موفقیت، اخلاق را زیر پا نگذاشته باشیم.

این مسئله به نظر من مسئله خیلی مهمی است. یعنی یک موسسه خیریه در قسمت برنامه ریزی اش باید دو نوع برنامه ریزی داشته باشد. یکی برنامه ریزی هایی که او را موفق کنند و یکی برنامه ریزی های که اخلاقی بودن موفقیت های او را تضمین کنند. این دوتا دو چیزند. خیلی اوقات یک موسسه موفق است اما اخلاقی نیست. یک وقت هایی اما موسسه ای اخلاقی است اما موفق نیست. موسسه هم باید موفق باشد به اهدافش برسد هم در رسیدن به اهدافش هیچ قاعده اخلاقی را لگدمال نکند، به هیچ حکم اخلاقی بی اعتنایی نکند. این ها وظیفه چهارم است که به نظر من خیلی مهم است.

تمام سخن من این است که این 4 مسئله و مشکل باعث می شود که انجمن های خیریه کار بسیار پیچیده و مشکلی دارند کار بسیار ظریف و لطیفی برعهده می گیرند. هر خطایی در هر کدام از این چهار مورد انجام بگیرد روی کسی که می خواهد از کمک و مددها این موسسات استفاده کند، آثار و نتایج نامحدود دارد.

من واقعا بدون تملق می گویم در موسسه دارالاکرام این موارد محل توجه است. البته موفقیت هیچ وقت تام نیست. هیچ وقت نمی توان به آخر موفقیت دست پیدا کرد. مگر این که توجه داشت باشد که من با این چهار مسئله و مشکل مواجه ام، خود نفس این آگاهی کمک حال است و من گمان می کنم نفس این آگاهی در دوستانی که در دارالاکرام اند دیده می شود. من گاهی که با جناب آقای جلیلیان می نشستم یا با دکتر میراحمدی زاده می نشینم توجه به این نکات هست. این توجه خودش نیمی از راه است. این که من بدونم چه چیزهایی را باید داشته باشم و ندارم این خیلی بهتر از این است که اصلا خبر هم ندارم چه چیزهایی باید داشته باشم و ندارم.

بهترین آرزوها را دارم برای همه دست اندرکاران موسسه دارالاکرام و همه دست اندرکاران همه موسسات خیریه در جهان